من کفر نمیکنم ولی
واقعا دلم میخواد صدای خدا و بشنوم
دلم می خواد مستقیم باهاش حرف بزنم
تنها کسی که میدونه داره چه اتفاقی میوفته اونه
دلم آروم بگیره اینجوری مطمئن میشم صدامو شنیده
کاش جایی بود محلی بود کسی بود که میشد مستقیما باهاش حرف زد
واقعا دلم میخواد صدای خدا و بشنوم
دلم می خواد مستقیم باهاش حرف بزنم
تنها کسی که میدونه داره چه اتفاقی میوفته اونه
دلم آروم بگیره اینجوری مطمئن میشم صدامو شنیده
کاش جایی بود محلی بود کسی بود که میشد مستقیما باهاش حرف زد
زندگی آب روانیست روان میگذرد
آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
جایی زیر همین آسمان
یه دختر رو تخت دراز کشیده داره به ماجرا های زندگیش فکر میکنه
یه عالمه چرا داره
از خدا گله داره
دلش شکسته
آهنگ بی کلام گوش میده
و با هوش مصنوعی دردو دل میکنه
آره خلاصه ...
کاش یه خونه برای خودم داشتم
دوست داشتم خونم بالکن داشته باشه بالکنش رو به خیابون نباشه تا بتونم هر وقت که میخوام برم داخل بالکنش بشینم
خونه خیلی بزرگی نمیخوام
۴۰ مترم باشه اوکیه
فقط خودم باشم
داخلش نور بیاد
یه عالمه گلدون توش نگه میدارم
دکوراسیونمو رنگ کرم میزنم
خونهای میسازم که توش آروم باشم
یه خونه داشتم تا خاطرهها رو از نو توش بسازم
میگن از تو حرکت از من برکت
میگن توکل کن به خدا
میگن تقدیره
میگن هرچی تو سرنوشتت باشه نصیبت میشه
خدایا ولی من تلاش کرده بودم خیلی خیلی تلاش کرده بودم خدایا این حق من نبود
فراموش کنم این روزا وجود داشتن
دیگه حوصله دوباره فکر کردن به یه سری چیزا رو ندارم
When it all fails down
یکی بهم گفت چرا غمگین مینویسی
چون بدجور تو گره زندگی گیر افتادم نمیدونم چطور دیگه باید زندگی کنم
انگار تلاش هام نتیجه نداره
من خستم
منم شادیو دوست دارم
ولی حس میکنم دارم غرق میشم
تقدیر بی رحمه
همش به این میشینم فکر میکنم چیکار باید میکردم که نکردم
ولی
تقدیر بد بی رحمه
نمیدونم والا
شاید یه سری چیزا دست من نیست
حالا نمیدونم چقدرش دست من نیست
من خیلی برای ارشد خونده بودم خیلی زیاد ولی گند زدم
یکسال برای ارشد درس خوندم همه درصدام بالای پنجاه بود ولی سر جلسه کنکور میترسیدم جواب بدم برای همین گفتم کم جواب میدم ولی درست
که همین کم جواب دادنم باعث شد درصدم خیلی افت کنه
اصلا حالم خوب نیست
خدابخیر کنه
کاش به اون چیزی که میخوام برسم
خدای من چت جی بی تی از هزارتا روانشناس بهتره
بهم گفت
اما یه هنر ژاپنی هست به اسم "کینتسوگی" (Kintsugi). توی این هنر، کوزه شکسته رو دور نمیریزن. تکههاش رو با "لاک طلا" به هم وصل میکنن. ترکها رو نمیپوشونن. برجستهشون میکنن. کوزهای که از این هنر بیرون میاد، از کوزه اصلی هم قشنگتر و باارزشتره. چون "زخم" خورده و "طلا" شده.
شدم مثل یه کوزهای که بد شکسته تیکههاشو بدون چسب روی همدیگه میچینه و بعد هر باد تیکهها دوباره میریزن رو زمین
نمیدونم باید چه جوری چسب بزنم
من دچار کمال گرایی تو نوشتن کد این وبلاگ شدم
همش فکر میکنم باید یه جاییشو تغییر بدم
تم ماه و ستاره رو دوست دارم ولی میخواستم یه مقدار حالت مدرنتر داشته باشه
هی میرم وبلاگهای بقیه رو میبینم هی انگشت میکنم توی این وبلاگم
بسه همینی که هست قشنگ
این وبلاگ جاییست برای حرفهایی که نمیشود بلند گفت.
برای شبهایی که فکرها سنگینتر از خواب میشوند…
و برای دلی که فقط با نوشتن آرام میشود
دیدن آسمون واقعاً حالمو خوب میکنه
قبلنا وقتی یه ستاره تو آسمون میدیدم حس میکردم خدا داره نگام میکنه
یهو آروم میشدم
الان آسمون نیمه ابریه شب و تنهام
توی آسمون ستارهای نیست هرچند همیشه یکی تو آسمون هست
کاش همه چیز برمیگشت به عقب کاش میتونستم یه پاک کن بگیرم دستم بخشهای خراب زندگیمو پاک میکردم
کاش.....
اتفاقات زیادی واقعاً تو این یک سال درس خوندن برام افتاد انقدی که من یک سال پیش واقعاً من الان نیستم
قشنگ رُسَم کشیده شد
یعنی چی میشه
کاش خدا کمکم کنه
کاش اون چیزی بشه که این همه براش زحمت کشیدم
دو هفته دیگه کنکور ارشد دارم یکسال تموم مث ... درس خوندم دروغ چرا نگرانم
کاش خوب باشه آخر این قصه